تغییر نام «هوش مصنوعی» به «ابرهوش» از سوی ترامپ، معنایی فراتر از آنچه به نظر میرسد دارد
نویسنده: جیسون بلازاکیس
۱۵ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۳:۴۱ بعدازظهر

این مقاله بخشی از مجموعه کافه، بخش یادداشتها و تحلیلهای خبری رسانه TPM است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در روزهای اخیر بار دیگر بر فرمان اجرایی ماه سپتامبر خود تأکید کرده است؛ فرمانی که بر اساس آن، عنوان «هوش مصنوعی» (AI) به «ابرهوش» (SI) تغییر میکند. ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال، عنوان جدید را «اصطلاح تازهای که بهطور گسترده پذیرفته شده و دقیقتر است» توصیف کرد و هشدار داد کسانی که حاضر نباشند از این اصطلاح مورد نظر او استفاده کنند، «دشمن» شناخته خواهند شد. شاید در نگاه نخست، تمام این ماجرا مضحک یا بیضرر به نظر برسد، اما واقعیت این است که تغییر نام هوش مصنوعی به ابرهوش، موضوعی بسیار فراتر از انتخاب یک اصطلاح تازه است.
ترامپ با این اقدام وارد مناقشهای درباره سرانجام نهایی هوش مصنوعی شده است؛ اینکه آیا این فناوری جهان را به آرمانشهری مطلوب تبدیل خواهد کرد یا برعکس، آیندهای تیره و ویرانشهری را برای بشر رقم خواهد زد.
در پس این اختلافنظر درباره هوش مصنوعی، پرسشی اساسیتر درباره مسیر آینده این فناوری قرار دارد. «ابرهوش» به مرحلهای اشاره میکند که در آن، هوش مصنوعی دیگر صرفاً در انجام برخی وظایف مشخص با انسان برابری نمیکند یا از او پیشی نمیگیرد، بلکه ماشینها در تقریباً تمام حوزهها، از استدلال و برنامهریزی گرفته تا اکتشافات علمی و حل مسائل، از برجستهترین ذهنهای انسانی نیز توانمندتر میشوند.
در سیلیکونولی، دیدگاهها درباره پیامدهای رسیدن به چنین مرحلهای عمدتاً به دو جریان تقسیم میشود. در یک سو، خوشبینان به فناوری و طرفداران شتاببخشیدن به پیشرفت آن قرار دارند؛ افرادی مانند مارک اندریسن و تا حدی، با ملاحظات بیشتر، پیتر تیل. از نگاه آنان، قدرتمندتر شدن هوش مصنوعی میتواند به رکود پیشرفت فناوری پایان دهد و دستاوردهایی خارقالعاده در علم، بهرهوری و رفاه بشر به همراه داشته باشد. اندریسن حتی هوش مصنوعی را «حلکننده همه مسائل» توصیف کرده است. تیل نیز استدلال میکند که هوش مصنوعی میتواند پس از چندین دهه رکود نسبی، بار دیگر به پیشرفت فناوری و اقتصاد شتاب ببخشد. بر اساس این دیدگاه، تبدیل هوش مصنوعی به ابرهوش، به زبان ساده، به معنای حرکت بشر به سوی جامعهای آرمانی است.
در سوی دیگر، جریانی قرار دارد که آینده را با چشماندازی آخرالزمانی میبیند. از شناختهشدهترین چهرههای این جریان میتوان به الیزر یودکوفسکی و نیت سوآرس اشاره کرد که کتاب اخیرشان عنوانی کاملاً صریح و عامدانه دارد: «اگر کسی آن را بسازد، همه میمیرند». استدلال آنان این است که اگر پیش از یافتن راهی برای کنترل هوشی بسیار فراتر از توانایی انسان، چنین سامانهای ساخته شود، ممکن است نتیجه آن انقراض بشر باشد. البته این نگرانی تنها به این دو نفر محدود نمیشود. جفری هینتون و یوشوا بنجیو، دو تن از پیشگامان هوش مصنوعی مدرن، در کنار صدها پژوهشگر و مدیر صنعت فناوری، آشکارا هشدار دادهاند که کاهش خطر انقراض بشر بر اثر هوش مصنوعی باید همتراز مقابله با تهدیدهایی مانند جنگ هستهای در نظر گرفته شود؛ هشداری که من نیز اخیراً مطرح کردهام.
ریشه این نگرانی در واقع بسیار ساده است: بشر تاکنون هرگز هوشی برتر از هوش خود نساخته است. اگر یک سامانه ابرهوشمند اهدافی متفاوت از اهداف انسان پیدا کند، یا حتی برای دستیابی به هدفهایش روشهایی را در پیش بگیرد که سازندگانش هرگز پیشبینی نکردهاند، ممکن است زمانی متوجه شویم که آفریننده آن بودن، لزوماً به معنای توانایی مهار آن نیست که دیگر بسیار دیر شده باشد. از نگاه طرفداران این جریان، واژه «ابرهوش» یادآور فراوانی نعمت یا رهایی از محدودیتهای فناوری نیست، بلکه احتمال وقوع فاجعهای آخرالزمانی را تداعی میکند.
ترامپ در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ماه سپتامبر، ایده تدوین استانداردها و مقررات جهانی را کنار گذاشت. او با این موضعگیری، آشکارا در اردوگاه آرمانشهرگرایانی قرار گرفت که معتقدند مقرراتگذاری، بهویژه از سوی سازمانهای چندجانبه بینالمللی، میتواند امکان شکلگیری یک جامعه آرمانی مبتنی بر فناوری را از میان ببرد. حرکت ترامپ به سوی ابرهوش پیامدهای متعددی دارد، اما سه مورد از آنها بهویژه شایسته توجه است.
نخست اینکه تغییر پیشدستانه نام هوش مصنوعی به «ابرهوش»، خطرات آن را به امری عادی تبدیل میکند. هنگامی که کاخ سفید، نهادهای فدرال و بزرگترین شرکتهای فناوری از ابرهوش بهعنوان چیزی سخن میگویند که آمریکا باید آن را بسازد و در توسعهاش پیشتاز باشد، ماهیت بحث تغییر میکند. دیگر پرسش اصلی این نیست که آیا اساساً باید چنین فناوریای ساخته شود یا نه؛ بلکه مسئله این میشود که چگونه میتوان در رقابت برای دستیابی به آن پیروز شد.
دوم اینکه این رویکرد به رقابت موجود شتاب میبخشد. ترامپ میگوید آمریکا نمیتواند مانع پیشرفت هوش مصنوعی شود، زیرا در این حوزه از چین جلوتر است و باید برتری خود را حفظ کند. برای کسانی که معتقدند ابرهوشِ مهارنشده ممکن است به نابودی تمدن بشری بینجامد، چنین وضعیتی دقیقاً همان کابوس هولناک است: دو قدرت بزرگ که هر دو متقاعد شدهاند نمیتوانند حتی اندکی از سرعت پیشرفت خود بکاهند.
سوم اینکه این تغییر نام، از قدرت هشدارهای مربوط به خطرات ابرهوش میکاهد. مدافعان ایمنی هوش مصنوعی سالها از اصطلاح «ابرهوش» برای توصیف مرحلهای در آینده استفاده کردهاند که ممکن است با خطراتی تهدیدکننده موجودیت بشر همراه باشد. اما ترامپ اکنون همین اصطلاح را بهعنوان نامی خوشبینانه برای فناوریهایی به کار میبرد که همین حالا وجود دارند. در واقع، فرمان اجرایی او بهطور موقت «ابرهوش» را همان فناوریهایی تعریف میکند که پیشتر در تعریف رسمی دولت فدرال از هوش مصنوعی قرار میگرفتند. اگر این کاربرد تازه جا بیفتد، جمله «ابرهوش در راه است» دیگر مانند گذشته هشدارآمیز به گوش نخواهد رسید؛ چراکه رئیسجمهور پیشاپیش اعلام کرده است دوران ابرهوش آغاز شده است.
در این میان، نقش ایلان ماسک نیز قابل توجه است. کمتر کسی بهاندازه او میتواند تناقض موجود در این وضعیت را بهخوبی نشان دهد. ماسک سالها هشدار داده است که هوش مصنوعی پیشرفته میتواند تهدیدی برای موجودیت بشر باشد. بااینحال، هنگامی که ترامپ آغاز «عصر ابرهوش» را اعلام کرد، ماسک درست در کنار رئیسجمهور ایستاده بود. او در ماه اکتبر حتی یک گام فراتر رفت و متعهد شد نام SpaceXAI را به SpaceXSI تغییر دهد.
البته این رفتار لزوماً به معنای آن نیست که ماسک از هشدارهای پیشین خود دست کشیده است. بااینحال، بهخوبی نشان میدهد که فضای سیاسی پیرامون این هشدارها تا چه اندازه دگرگون شده است. برای جریان نگران از فاجعهای آخرالزمانی، شاید دیگر پرسش صرفاً این نباشد که آیا بشر باید ابرهوش را بسازد یا نه. مسئله مهمتر ممکن است این باشد که اکنون که دولت آمریکا دستیابی به آرمانشهر از طریق ابرهوش را به یکی از اهداف ملی خود تبدیل کرده، هشدارهای این جریان تا چه اندازه میتواند همچنان اثرگذار باقی بماند.
