دیو لی: آنتروپیک با رویکرد «ضدتبلیغ» به عرضه اولیه سهام خود میآید
دیو لی، ستوننویس فناوری در بخش دیدگاه بلومبرگ در آمریکا، در گفتوگو با برنامه «بلومبرگ بیزنسویک دیلی» درباره اعلام عرضه اولیه سهام آنتروپیک صحبت میکند. او میگوید سند ثبت عرضه اولیه این شرکت، موسوم به S-1، حاوی هشدارهایی درباره خود شرکت و آینده بشریت در شرایط پیشرفت فناوری هوش مصنوعی است. به گفته لی، این سند با رویکردی تنظیم شده که عمداً برای افرادی که تناسبی با شرکت ندارند، جذاب نباشد و در عوض، کسانی را جذب کند که آنتروپیک مایل است استخدامشان کند.
متن کامل گفتوگو
گوینده ب: در سوی دیگر، دیو لی، ستوننویس بخش دیدگاه بلومبرگ، را داریم.
گوینده الف: به این همه پول نگاه کنید!
دیو لی: واقعاً با مبلغ بسیار هنگفتی روبهرو هستیم و این همان عامل متعادلکننده ماجراست، مگر نه؟ میدانیم که این فناوری ممکن است دنیا را آنطور که میشناسیم تغییر دهد یا حتی به پایان برساند، مشاغل را دگرگون کند و اقتصاد را تغییر دهد. اما چیزی که مردم میخواستند در سند S-1 ببینند، عملکرد تجاری شرکت بود. ارقام بزرگی در این سند آمده است: درآمد آنتروپیک در شش ماه نخست امسال به ۱۶٫۳ میلیارد دلار رسیده است. بااینحال، برای توجیه تمام هزینههایی که شرکت متحمل میشود، درآمد باید بسیار بیشتر از این باشد. شرکتهای دیگری هم با همین وضعیت روبهرو هستند. به هر حال، این اتفاق نقطه عطف بزرگی است. من جایی دیدم که از آن بهعنوان همهپرسی درباره سرمایهگذاری در حوزه هوش مصنوعی یاد شده بود؛ به نظرم توصیف منصفانهای است.
گوینده الف: آیا در دنیایی وارونه زندگی میکنیم که در آن مردم میگویند بسیار خب، خطرات را برایمان توضیح دادهاند و با وجود این، باز هم میخواهیم وارد این حوزه شویم؟ اطلاعات زیادی در این سند وجود دارد. از طرفی، انتخابات میاندورهای نزدیک است و مردم در برابر ساخت مراکز داده و مسائل مشابه مقاومت میکنند. مشکلات زنجیره تأمین و عوامل دیگری هم وجود دارند که ممکن است روند پیشرفت را کند کنند. آیا در چنین دنیای عجیبی زندگی میکنیم که همه بیصبرانه میخواهند سهمی از این بازار داشته باشند؟
دیو لی: بله، دنیای عجیبی است؛ البته شاید دنیای داریو آمودی هم باشد. او، مدیرعامل آنتروپیک، شهرت خود را تا حد زیادی بر صحبت درباره بدترین سناریوهای ممکن بنا کرده است. این همان کاری است که مدتها انجام داده است. خود آنتروپیک نیز بر پایه همین نگرانی شکل گرفت: بنیانگذارانش از آنچه در شرکت اوپنایآی اتفاق میافتاد رضایت نداشتند و تصمیم گرفتند شرکت دیگری تأسیس کنند.
گوینده الف: اما واقعاً چه تفاوتی میان این دو شرکت وجود دارد؟
دیو لی: آنتروپیک میگوید، هرچند برخی افراد این ادعا را زیر سؤال میبرند، که توجه بیشتری به ایمنی دارد. این رویکرد در بخشهای مختلف سند S-1 نیز دیده میشود. شرکت چند بار به سرمایهگذاران احتمالی هشدار میدهد که اگر به این نتیجه برسد فناوریاش ایمن نیست، سرعت پیشرفت را کاهش خواهد داد. چنین تصمیمی ممکن است به درآمدش لطمه بزند و حتی اگر احساس کند نمیتواند شرایط را به وضعیت مطلوبی برساند، موجودیت خود شرکت را به خطر بیندازد.
من سند S-1 را از این زاویه میبینم که خود شرکت هم در آن به رویکردی اشاره میکند که هنگام جذب نیروی جدید به کار میگیرد؛ رویکردی که میتوان آن را «ضدتبلیغ» نامید. در این روش، شرکت به داوطلب استخدام میگوید چه چیزهایی ممکن است اشتباه پیش برود و چرا شاید این شغل مناسب او نباشد. بسیاری از افراد هم میگویند بسیار خب، پس جای دیگری را انتخاب میکنیم. اما برخی داوطلبان پاسخ میدهند که از عهده این چالش برمیآیند.
به نظرم آنتروپیک میخواهد معادل همین گروه از کارکنان را در میان سرمایهگذاران پیدا کند؛ کسانی که بگویند به داریو آمودی، دانیلا آمودی و دیگر اعضای تیم مدیریتی اعتماد دارند و حاضرند به شرکت فرصت دهند تا مبالغ هنگفتی را صرف افزایش ظرفیت محاسباتی، تحقیقوتوسعه و دنبال کردن کاربردهای گوناگون هوش مصنوعی کند. انجام این کارها به زمان نیاز دارد و به نظرم شرکت از طریق انتشار این دفترچه عرضه میخواهد سرمایهگذارانی را پیدا کند که چنین دیدگاه بلندمدتی دارند.
گوینده ب: در ساعت آینده با پل سوئینی صحبت خواهیم کرد؛ کسی که ۲۰ سال در والاستریت کار کرده و از بحران مالی و همچنین رونق و سقوط شرکتهای اینترنتی در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ جان سالم به در برده است. او به ما یادآوری کرد که پس از ترکیدن حباب اینترنت، ۱۰ سال طول کشید تا شاخص نزدک دوباره به سطح پیش از ترکیدن حباب بازگردد.
از نظر نمونههای تاریخی، آیا اسپیسایکس تنها شرکتی است که میتوان آن را با آنتروپیک مقایسه کرد؟ شرکتی عظیم که سودآور نیست و بازار بالقوهای دارد که تا حدودی با بازار هوش مصنوعی همپوشانی دارد؟
دیو لی: از چه نظر تنها شرکت مشابه؟
گوینده ب: منظورم تنها شرکت دیگری است که بتوانیم اندازه و ابعاد سند S-1 و عرضه اولیه سهام آنتروپیک را با آن مقایسه کنیم.
دیو لی: نکته جالب درباره اسپیسایکس این است که ایلان ماسک طی چند روز گذشته در شبکه اجتماعی ایکس درباره آن صحبت کرده است. این شرکت، در کنار فعالیتهای مرتبط با هوش مصنوعی، کسبوکارهای دیگری هم دارد؛ از جمله موشکها و استارلینک.
گوینده ب: شاید بهزودی خودرو هم تولید کنند!
دیو لی: شاید وقتی همه این بخشها به هم متصل شوند، خودرو هم به مجموعه اضافه شود. اصل ماجرا همین است.
گوینده الف: و رباتها را هم فراموش نکنید.
دیو لی: درست است؛ البته این بخش دشوارتر به نظر میرسد. اما این موضوع بحث جداگانهای است. نکتهای که او درباره برخی شرکتهای دیگر، از جمله شرکتهای موسوم به «نئوکلاود» که صرفاً برای تأمین توان محاسباتی شرکتهای هوش مصنوعی راهاندازی شدهاند، مطرح میکرد، این است که پیشبرد چنین کسبوکاری بدون داشتن فعالیتهای دیگر بسیار دشوار است.
اسپیسایکس موشک دارد، متا علاوه بر هوش مصنوعی از کسبوکارهای دیگر، از جمله تبلیغات و مجموعه اپلیکیشنهایش، درآمد کسب میکند و گوگل نیز فعالیتهای متنوعی دارد. این پرسش برایم مطرح است که کار برای شرکتی مانند آنتروپیک، که تمام کسبوکارش به هوش مصنوعی وابسته است، چقدر دشوار خواهد بود. در چنین شرکتی، هوش مصنوعی تنها محور فعالیت است.
برای مثال، در روزهای اخیر آنتروپیک محصولی را بهعنوان رقیب دستیار هوش مصنوعی متا با نام Muse معرفی کرده است؛ محصولی که نام آن را کلود دوت یا کلود دوئو گذاشتهاند، هرچند نام دقیقش را فراموش کردهام. آنتروپیک باید از همان ابتدا برای چنین محصولی پول دریافت کند و نمیتواند مانند متا هزینههای آن را با درآمد بخشهای دیگر جبران کند، چون کل کسبوکارش به همین فناوری وابسته است. بنابراین، هرچند میتوان اسپیسایکس را تا حدی با آنتروپیک مقایسه کرد، اسپیسایکس راههای بسیار بیشتری برای جابهجایی منابع مالی میان کسبوکارهایش دارد؛ کاری که ایلان ماسک در آن مهارت زیادی دارد.
گوینده ب: تفاوت دیگر آنتروپیک با اوپنایآی این است که اوپنایآی دستکم در نسخه رایگان چتجیپیتی از تبلیغات استفاده میکند، اما آنتروپیک چنین کاری انجام نمیدهد.
دیو لی: آنتروپیک بهروشنی متعهد شده است که سراغ این کار نرود. تبلیغاتی که این شرکت در جریان مسابقه سوپربول پخش کرد، بسیار تأثیرگذار و کنایهآمیز بود و قطعاً سام آلتمن را آزرد. آنتروپیک در دفترچه عرضه اولیه خود نیز بار دیگر بر این تعهد تأکید کرده است. دوست دارم بدانم پنج سال دیگر چه اتفاقی میافتد؛ آیا آنتروپیک هم مانند نتفلیکس که زمانی اعلام کرد هرگز تبلیغات نمیپذیرد، در نهایت نظرش را تغییر خواهد داد و به این نتیجه میرسد که شاید تبلیغات هم بد نباشد؟
گوینده الف: دیو، هنوز میخواهم موضوع دیگری را بهتر درک کنم. مدلهای زبانی بزرگ متعددی وجود دارند و در کنار آنها، چین هم در این حوزه فعالیت میکند. اتفاقات زیادی در جریان است. آیا در نهایت به دنیایی میرسیم که در آن کلود برای کاری مناسب باشد، جمینای برای کاری دیگر و مدلهای متنباز چینی برای کارهای دیگری، مثلاً ارائه توصیههای سفر؟ نمیدانم سرانجام این رقابت به کجا میرسد. آیا به همه این مدلها نیاز داریم؟
دیو لی: این پرسش بسیار جالبی است. بخش زیادی از سرمایهگذاریهای اولیه در این شرکتها، بهویژه در اوپنایآی، بر این تصور استوار بود که یک شرکت در نهایت برنده میشود و به انتخاب اصلی بازار تبدیل خواهد شد. اما ظاهراً تحولات به این شکل پیش نمیرود. میبینیم که مدلهای مختلف در کارهای متفاوت عملکرد بهتری دارند.
اخیراً با مدیرعامل یک شرکت هوش مصنوعی در حوزه حقوقی صبحانه خوردم. کسبوکارش بسیار موفق است و میگفت هر چند هفته یک بار مدل مورد استفادهشان را عوض میکنند تا از مدلی بهره ببرند که در آن زمان عملکرد بهتری در کارهای موردنیازشان دارد.
گوینده ب: یعنی محصولشان به شکلی طراحی شده است که بتوانند این مدلها را بهسادگی جایگزین یکدیگر کنند؟ منظورم این است که مغز سیستم قابل تعویض است؟
دیو لی: بله. برای مثال، ممکن است یک مدل در تنظیم اسناد حقوقی بهتر باشد و مدل دیگری در پیدا کردن ارجاعات و منابع عملکرد بهتری داشته باشد. اما با انتشار نسخههای جدید و پیشرفت فناوری، مدلی که در هر یک از این کارها بهترین عملکرد را دارد تغییر میکند. آن مدیرعامل میگفت برای شرکتش جایگزین کردن یک مدل با مدل دیگر فقط به تغییر یک خط کد نیاز دارد.
به همین دلیل، وقتی به آنتروپیک نگاه میکنم و میبینم میلیاردها دلار هزینه میکند تا شاید فقط دو هفته مدل منتخب بازار باشد، از خودم میپرسم ادامه دادن چنین کسبوکاری تا چه اندازه دشوار است.
گوینده الف: اما مالک تمام دادههایی که این شرکتها به دست میآورند چه کسی است؟ این دادهها را از کجا میآورند؟ برای بهتر کردن مدلها باید دائماً اطلاعات تازهای وارد کنند. مثلاً به مطالب منتشرشده در بلومبرگ یا اسناد پژوهشی و پزشکی فکر میکنم.
گوینده ب: یا اطلاعاتی که مردم در این ابزارها بارگذاری میکنند. در واقع، ما هم به بهتر شدن آنها کمک میکنیم.
گوینده الف: بله، همه این اطلاعات...
گوینده ب: آیا بالاخره به نقطهای نمیرسیم که کسی بگوید این مجموعه داده در واقع متعلق به فلان شخص یا شرکت است؟
دیو لی: به نظرم برخی معتقدند که همین حالا هم به آن نقطه رسیدهایم. بحث بر سر موسیقیها و مقالههایی است که این شرکتها بدون اجازه جمعآوری میکنند. برای نمونه، شماری از صاحبان محتوا وارد دعوای حقوقی شدهاند؛ از جمله نیویورک تایمز که از اوپنایآی شکایت کرده است.
مشکل دیگری هم وجود دارد: ممکن است در نهایت داده کافی برای ادامه آموزش مدلها باقی نماند. به همین دلیل، برخی از این مدلهای هوش مصنوعی به دنبال استفاده از دادههای مصنوعی هستند؛ یعنی اطلاعات و محتوای جدیدی تولید میکنند تا مدلها بتوانند بهجای تکیه صرف بر دادههای موجود، از آنها نیز یاد بگیرند.
